توروخدا لوس بازی در نیارین - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:33
یادم باشه وقتی فرهاد بزرگ شد دلتنگی مو از زنش نپرسم انقدر جرات داشته باشم زنگ بزنم از خودش بپرسم در چه حالیوالا به من چهای بابا از محمد رضا خبر دارید؟ وا مگه مسافرته اینجاست دیگه یه زنگ بهش بزن حالشو بپرس
صبح است و زندگی...... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:33
ساعت ۸و۵۹ کف سالن روی پتو سه تایی کنار همتنها صدا صدای تیک تیک قلم گوشی برای تایپ و نفس های دوتا جنس مذکر که با تموم اذیتاشون زندگی مننهر چند دقیقه کوچولو غلت میزنه و غر از اینکه چرا از صدای سرفه ی نخ
روزی پر از داستان - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:33
ساعت ۲۲و۶ دقیقه فرهاد رو پام خوابه و به نرگس مسیج دادم یه عکس از مامانم و پارسا بفرسته که مثل اینکه بیرونن و دارن میرن بچه ها رو ببرن دریامن عکس مامانمو میخوامامروز صبح که محمدرضا داشت میرفت سرکار کلی
کور شده ام متاسفانه شاید هم کورم کرده اند - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:33
همیشه از اینکه منو با کسی مقایسه کنن متنفر بودم و هستماینکه مهمترین ادم زندگیم منو با یه ادم پیزوری که خودشم همیشه مسخره ش میکرده مقایسه میکنهقطعا به وقت ۲۱و۲۶ دقیقه شب دهم ابان نود و هشت میخوام بمیرمتو حالی ام که هیچ زیبایی به چشمم نمیاد
جمعه ی کوفتی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:33
به وقت ساعت ۱۹و۳۴ دقیقه روی مبل لم داده م فرهاد با لباس بیرون خواب و محمدرضا هم خوابدیروز رو تا شب کلا سرکار بودهامروز از ۵تا۱۱ کوه بعد غذا خورده و منو رسونده تولد اونم با عجله و خوابیدهمن و فرهاد با مینا و شوهرش اومدیمساعت نزدیک ۸ شبه و هنوز خوابه تو این غروب جمعه کوفتیو من غربت زده ام تو شهرم تو خ...
اصفهان روز دوم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:33
به وقت ۱۰آذر ۹۸ ساعت ۱۷و۵۱ دقیقه کنار فرهاد خوابیدم و صدای نفسهاش مثل دیازپام زمینگیرم کردهتو این قضیه هم با همه فرق داریم توی هتل رو فرشی انداختیم و رو زمین خوابیدیمبابا تو یه اتاق محمدرضا تو یه اتاق
خسته ی خسته ها - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:33
به وقت ۱۹ دقیقه گذشته از روز ۱۲ آذر ۹۸ میخوام برم حموم خونه ی مادرشوهرم از سفر اومدیم و ترسیدم خونه سرد باشه نرفتیم خونهشب رو همینجا روز میکنیم و فردا با محمد رضا چندجا کار داریمخداروشکر فردا وقت برای استراحت دارمالان خسته ترینم امیدوارم بهتر بشم
عشق صد و یازده روزه - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 11:26
الآن که بچه دارم هنوز متوجه پیجهای مادر و فرزند نشدم یعنی ما خیلی نخفتیم من هنوز حاضر نیستم عکس بچه مو تا اون حد توی همه جا بذارمپسر با هوشم امروز صد و یازده روزش شده روز بهروز خوشگلتر میشه و من دلم بیشتر براش ضعف میره خدایا شکرت بابت تک تک این صد و یازده روز
عیدتون مبارک - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 11:26
سال جدید داره شروع میشهسفره هفت سین نمیچینم مثل ۳ سال قبل که خونه دارم و نمیچینموقتی نیستم حس میکنم یه جور تجملهامشب میریم شمال پیش مامان و بابامامروز خیلییییی داغون عصبانی بودم با نرگس بد حرف زدم محم
۹۷ و تمام - تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 11:26
وقتی یه سره گریه میکنی و من کم طاقت نمیدونم چیکارت کنم و اخرین دقایق سال ۹۷ به گریه میگذرهحالم بده دلم میخواد همه ش گریه کنمدارم با خدا حرف میزنم و گریه میکنم و ازش صبر میخوام همراه با سلامتی همه مونخدایا همه چیز رو به تو میسپرمهرجور که تو صلاح بدونی راضیم به رضای تو
اوني كه اروم و قرار داره توي اين دنيا قطعا ادم نيست - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:45
اين روزا بيشتر معتقدم كه ادما هيچوقت به ارامش نميرسن از روزي كه نطفه ي زيباترين موجود زندگيم توي وجودم بسته شد خدا بهم دل نگراني هديه داد اين روزها بيشتر از هر وقتي دلم براش ميلرزه دارم ميميرم براش هز
عشقم پارسا - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:45
اينكه پارسا انقدر عزيزه برام جاي تعجب داره دارم ميميرم از دوست داشتنش خداروشكر فرهاد انگار امروز روي درخت خوابيده همه ش رو پامه و در حال تكون دادن براي دوستاني كه پرسيدن چندوقتشه بايد عرض كنم ٥٠روز تمام و من ٥سال پير شدم واقعا
٥٩روزشههههههه - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:45
از چهارشنبه ظهر علي رغم ميل باطنيم با بابا اينا اومدم شمال چون محمدرضا سر كار بود و من تنها ميموندم بايد ميرفتم پيش نرگس كه اونم سخت بود خلاصه از چهارشنبه س كه نديدمش طولاني ترين تايميه كه محمدرضا رو نديدم سابقه نداشت ٣شب پيش هم نباشيم انصافا دلم براش يه ذره شده ديشب فرهاد هم خوب خوابيد امروز دقيق ٥...
اگزماي نيني خر است - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:45
خدايا بابت همه چيز ازت ممنونم خدايا منكه اين همه حساسم و هر لحظه هزاربار دق ميكنم چرا پسرم بايد اينطوري اگزما هم بگيره؟ بچه م گناه داره خدايا كمكم كن
جوانمردي - تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 11:53
بانك فلان روبروي شعبه ما درش خرابه باز نميشه رييس فداكارمون به خدمتگزار گفت برو بگو تو افتاب نمونن بيان شعبه ما بشينن درسته كه نيومدن اما كار ما جوانمردانه بود با اينكه رقيبن
پسرم گلم همه ی آرزومی - تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 11:53
یه روزایی مثل امروز نه خسته ام نه داغون فقط دلم میخواد تنها باشم با خود خودم با خودم غر بزنم حرف بزنم خودم باشم و پسر گلی پسرم, برام وول بخوره و منم خر کیف از لگداش بخندم و هی به رخ باباش بکشم که اخییی
حال اين روزامه - تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 11:53
هنوزم اهنگ سوغاتي برام بوي مامانجون ميده هنوزم براش ميخونم اين روزا كه دلتنگم بيشتر از قبل براش ميخونم شايد بهونه هام كمتر بشه شايد يادش ارومم كنه بي اختيار گريه ميكنم و براش ميخونم
نه که لاغر بودم!!!!! - تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 11:53
همه ش منو از چاقی تو این دوران میترسونن و منم وحشت کردم اما چه کنم که گشنه میشم در حد جارو برقی بستنی ممنوعه و شده مراد و منم مریدش خدا فقط کمک کنه
.... - تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 11:53
پسر كوچولوي من امشب از هميشه بيشتر دوست دارم خيلي زياد تنها دلخوشي مني كمك كن به مامان
قول دادم اخه - تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 11:53
به خودم قول دادم, وقتي حالم خوب نيست و فقط تو اتاق دراز كشيدم به هيچ عنوان آهنگ بهت قول ميدم محسن يگانه رو گوش ندم تا حالا موفق بودم ازين به بعدشم خدا كمكم كنه كه نرم سمتش من ميتونم چون پسرم بهم انرژي ميده خدايا ميشه كمكم كني؟