کی منتظرته؟ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 16:49
دیروز به این فکر کردم که هیچوقت تو زندگیم کسی منتظرم نبودحتی منتظر تولدم نبودن حتی خدا جوری همه چیز رو چید که من تنهایی برم برای زایمانهرسال موقع تولد پسرک این حسهای متناقض خِرَمو میگیره نزدیک تولدشم و تقریبا خل شدمدلم تنهایی میخواد دلم سفر تنهایی میخوادولی به هیچ عنوان شرایطش رو ندارمهمیشه طوری رفت...
زندگی؟ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 16:49
فرهاد ساعت ۶ با روانشناسش وقت انلاین داشتوقتی از فیزیوتراپی اومدم بیرون گفتم من میرم دکتر که اینو قبول کنه و عوضش کنم گفت نه ترافیکه بیا خونه من میرم با موتور و زود میام قرار شد مرد بره ادیشن ی منو بده دکتر درست کنه که بتونم از بیمه م استفاده کنمهیچی۲۰ دقیقه ای گذشته بود زنگ زدم ببینم کجاست چیکار کر...
عصباني نشو لعنتی - تاریخ: 1402/8/10 ساعت: 4:07
دوشنبه تو گروه سایکو بوک توی لیست مورد علاقه های دوستام آخر شدمناراحت شدم عصبانی شدم قهر کردم و در آخر من باید دووم بیارم سرمو بالا بگیرم و راه برم خسته میشم ولی نباید کم بیارمAdblock test (Why?)
بی هدف - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:58
چرا مقصد نداشتن انتهای آرامشه؟اینکه عاشق اینم راه برم همینطور برمآنقدر که از پادربیام من عاشق دور دور با ماشینم بدون هدف بدون مقصدمن یه روزی میرممیرم هرجای بی نشونیAdblock test (Why?)
اینجا کجاست؟ - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 13:14
شده شبیه یه خونه که وقتی داغون داغونم بهش پناه میبرمدوست دارم مدام بنویسمنمیشهانگار باید حتما بغض داشته باشم تا بشهامروز که اومدم دیدم وااااای ببین کی نظر خصوصی گذاشته بغضمو قورت دادم و کیفور شدمکاش قدیمی هام بودنولی مینویسم اگر ننویسم حالم خیلی بدهAdblock test (Why?)
قلب - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 13:14
واقعا حس سنگینی دارم توی قلبمامروز امتحان دزدگیر داشتدیروز کلا خونه بودبعیده که خونده باشه۲شبه حاضر نیستم پیشش بخوابموقتی اذیتم میکنه واقعا دلم نمیخواد ببینمشنفسم تنگهبغض دارم و دلم میخواد های های گریه کنماما قطعا اون روزایی که کرمان بودیم و بابا میگفت صدای گریه تو نشنوم یادم نمیرهنمیتونم گریه کنمهن...
مغزی که زیادی کار میکنه - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 13:14
همسایه طبقه آخر زنگ میزنه که از سقف آب میچکهو من از خدا میخوام بارون قطع بشهناراحتم براشونانقدر ناراحت که به خودم میام میبینم خودمو منقبض کردمفکم درد گرفتههر لحظه دارم بهش فکر میکنمدر حالیه که همسایه ها حاضر نیستن پول بدن ایزوگام کنیممن فکر و ذکرم رفته پیش اوناهیچوقت بچه هاتونو دلسوز بار نیارینبعد ا...
کاش نباشه - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 12:51
میترسم بخوابماز فردا و فرداهام میترسماز وقتی کرونا گرفتیم ترسو شدیم نه ترس از زنده نموندنترس از زندگی فلاکت بارترس از نفسی که شاید بالا نیادبعدش مهم نیستا همون نفسه آزارمان میدهترس از درد و دلهای خواهرترس از شنیدن عذاب های جدیدکاش بمیرهکاش نباشهکاش روزی برسه که نبودنشو جشن بگیریمخانوادگیفامیلیخواهری...
گاهی حتی منتظر بودن میشه انگیزه - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 12:51
انگیزه ی این روزام همینه بشینم چشم انتظار اینکه اومده باشی حتی اینکه وقت کردی بری نت میشه دلخوشی کاش میفهمید
گفتن ها و نشنیدن ها - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 12:51
فردا شب مهمونیفردا صبح آندوسکوپیامشب استرس حال بد ماماندلتنگی برای مامانپسرکی که جیشش را نمیگفتهمیشه فکر هایی هستن که منو اینجا میکشونهکه تخلیه بشمکه بگم و کسی نشنوهAdblock test (Why?)
همه اینجاییم و من گاهی انجا - تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:48
اقا بانک نریدبه خدا سودو نگیرید این روزا هیچ چی نمیشهبنده خدا اومده میگه سوداتون چطوریهسود میخواااااای؟به زندگی فکر کنتازه فرمودن احتمالا تا ۱۵ام تعطیل میکننواقعا خسته نباشنکاش حداقل خودمون به فکر خودمون باشیم
روزای بی رنگ - تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:48
روزای به خود امدنمن شنبه و یکشنبه رفتم سرکار و تا شنبه خونه امشیفتی کردن کارارومن اما چرا انقدر خسته م؟روحم خسته س از همه عصبانیهمیترسهاز دنیای اطرافشاز ادما نمیخوام جایی برم اما به خاطر مامانم اینا مجبورم
دوتایی میریم پسرک بدون مزاحم - تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:48
تا حالا برام قوام و غلظت زندگیم خیلی تلاش کردمخیلی کارا کردم البته همه فکر میکنن خیلی کارا کردناما تازگیاهمین چند ساعت اخیر فهمیدم بااااااید بمونمبه خاطر فرهادمبه خاطر این تیکه از وجودمبه خاطر مهمترین
روز سوم عید - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:52
با اینکه حوصله م سر رفته همزمان اصلنم دلم نمیخواد از در خونه بیرون برم خسته هستمدیروز به مادرشوهر و پدرشوهر گفتیم شام بیان خونه مون و پذیرفتنرفتیم شهروند یه سری چیز میز بخریم اخه قرار بود امروزم بابا اینا و هادی اینا بیان که دیشب بابا گفت نرید و نیایدخلاصه مام بیخیال شدیم البته بگذریم که نادیا هم مر...
سوال و جواب - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:52
مثل خیلی از ساعتای این روزام درگیر اینستا گردی بودم یهو رسیدم به استوریای یکی از بلاگراساعت نزدیک ۲ شبفرهاد رو پام خوابامروز زیاد غر شنیدم حالم خوش نیستسوال و جواب گذاشته فکر میکنی کی از همه بیشتر به
مای نیو لایف استایل!!!! - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 11:26
درسته که بعدداز کلی انتظار یه تعطیلی داریم اما همونم سازمانی که کار میکنم شعبه مارو کرده کشیکنه غر میزنم و نه فحش به همه عالم میدمفقط سعی میکنم شرایط رو قبول کنم تا انرژیم از کف نرهراستش این تمرین جدید زندگیمهدیشب که فرهاد رو بردم دکتر متقی
یه روزایی پر از عقده و عصبانیتم - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 11:26
اینکه یه روزایی اندازه تمام فحشایی که تو زنزندگیم دادم به مادرشوهرم میدم غیر عادی هستاما برای خودم عجیبهچرا یه روزایی انقدر ازش متنفر میشم؟چرا از کاراش و حرفاش و رفتاراش با مادرشوهرش انقدر لجم میگیره؟اصلا به من چه؟پر از بغضمعصبانیمناراحتمدلم برای خودم میسوزهدلم یه کار جدید میخواددلم میخواد برای خودم...
برشی از زندگی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:33
میرسم خونه میخوام دوش بگیرم اما مدیر برنامه هام (فرهاد کوچولو) میگه نه دیگه نشد اول به من رسیدگی کنبعد به محمدرضا میگم پس تو برو و فرهاد رو هم ببر حموم من بعد شما برم انقدر هم که عشق حموم داره اگر من
دور تر لطفا - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:33
امروز فهمیدم برای اینکه برای یه سری از ادما عزیز بشم باید فاصله بگیرماز دنیاشون دور بشموقتی کمبودمو حس کردن تازه میان پیشم
بی حوصلگی پاییزی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:33
ساعت ۱۹و۱۷ دقیقه خونه ی مامان محمدرضا فرهاد کنارم خواب محمدرضا سرکاربرقای خونه عغیر از اشپزخونه که روبروی منه خاموشفک کنم بیرون تک تک بارون میادفرهاد یه بار بیدار شد ولی خوابوندمشمادرشوهرم اومد گفت بر